Friday, January 28, 2011

عکسی از نماز جمعه امروز تهران: این آخونده چرا چادر سرش کرده؟

آخرین اظهارات خرس بزرگ از تریبون نماز جمعه: حوادث امروز جهان عرب پس لرزه های انقلاب اسلامی است

بعد از این که جایزه ی نوبل فیزیک رو به خاطر منفجر کردن نور به خمینی دادند ("انقلاب ما انفجار نو بود") حالا باید یه جایزه هم به این متخصص بزرگ لرزه شناسی داد. پس لرزه های زلزله ی 32 سال پیش، امروز اومده. اونوقت پس لرزه های حوادث بعد انتخابات کی میاد؟ حتماً 31 سال دیگه

Wednesday, January 26, 2011

سری 13 قهوه تلخ، شما روشنفکرا همتون عینهو همدیگه این. فکر می کنین رعیت هیچی حالیش نی

داشتم سری 13 قهوه تلخ رو می دیدیم. اگه شما هم دیدید، حتماً شاهد این دیالوگ بودید :
مرشد: پسر جون تو چرا اینقدر عشق درباری؟ خوب بیا قاطی رعیت.
مستشار: بابا جون شما چرا متوجه نیستین من باید برم تو مرکز قدرت قرار بگیرم بتونم جلوی حمله ی آقا محمد خان رو بگیرم.
مرشد: شما روشن فکرا همتون عینهو همدیگه این. فکر می کنین رعیت هیچی حالیش نی. در حالی که ما خوب حالیمونه، خوب.
حالا سوال اینه، توی جامعه ای که هر رعیتی خودشو متفکرتر و روشنفکرتر از هر رعیت و روشنفکری میبینه، و عقیده داره که بقیه هیچی حالیشون نیست و لیاقتشون همونه که داره سرشون میاد، کی دقیقاً چی حالیشه؟

Monday, January 24, 2011

همسر جعفر کاظمی: برای ملاقات به زندان رفتيم، گفتند اعدام شده است

صبح دوشنبه اعلام شد که «جعفر کاظمی» و «محمد علی حاج آقايی»، دو زندانی سياسی در اوين اعدام شده اند. هر دوی اين زندانيان، متهم به ارتباط با سازمان مجاهدين خلق بودند. آن گونه که «رودابه اکبری»، همسر جعفر کاظمی به راديو فردا می گويد، فعاليت سياسی آقای کاظمی، منحصر به تهيه عکس و فيلم از ناآرامی های پس از انتخابات رياست جمهوری سال گذشته بود. او سپس عکس ها و فيلم ها را به آقای حاج آقايی، ديگر زندانی اعدام شده می داد تا برای سازمان مجاهدين ارسال کند.

رودابه اکبری می گويد روز دوشنبه درحالی که برای ملاقات با همسرش به اوين رفته بود، باخبر شد که او و هم پرونده اش، محمد علی حاج آقايی را به چوبه دار سپرده اند.
رودابه اکبری: من به اتفاق برادرم همسرم روز دوشنبه برای ملاقات رفته بوديم. ساعت هشت صبح کارت هم نوشتيم. ولی نيم ساعت بعد به ما گفتند که در تلويزيون امروز اعلام شده که آقای جعفر کاظمی و آقايی را صبح همين روز اعدام کرده اند.

در مورد اجرای حکم نه به خانواده ما چيزی اعلام شده بود و نه به وکيل پرونده گفته بودند. نمی دانم چه ساعتی اين کار را انجام داده اند؟ در اين مورد هم اطلاعی ندارم.

يعنی از پيش هم به شما در اين مورد هيچ اطلاعی نداده بودند؟
نه خير.

وکيل پرونده آقای کاظمی تا پيش از اجرای حکم، اقدامی در مورد پرونده و يا توقف حکم اعدام انجام داده بودند؟
بله. چقدر ايشان زحمت کشيده بودند تا بتوانيم مرحله ديوان را پشت سر بگذاريم. وقتی حکم رای را گرفتيم خيلی خوشبين شديم و گفتيم که شايد در مرحله ديوان، قضات با همديگر شور کنند و به تصميم گيری جديدی برسند. شايد به اين نتيجه برسند که رای صادر شده اشتباه بوده است.

ولی متاسفانه در بدترين شعبه ديوان که همان شعبه ۳۱ است، قاضی سليمی حکم را تاييد کردند. اين حکم روز ششم مرداد ماه گذشته برای آخرين بار تاييد شد.

شما انتظار داشتيد که چنين اتفاقی بيافتد؟ يا اينکه احتمال ديگری می داديد؟
من از کسان ديگری که در داخل خود زندان بودند شنيدم که گفتند روز سه شنبه هفته گذشته همسرم را ساعت ۲ بعد از ظهر به بند ۲۰۹ منتقل کرده بودند و در آنجا از او می خواهند که مصاحبه کند.

اما بازجو می گويد که چه مصاحبه بکنی و چه نکنی، در هر صورت حکم اعدام تو اجرا خواهد شد. بعد هم او را به بخش اجرای احکام منتقل می کنند و داخل اجرای احکام او را تا آستانه اجرای حکم هم می برند. البته نمی دانم آيا او را بالای چوبه دار برده بودند يا خير؟ فقط تا پايين چوبه دار برده بودند؟ نمی دانم.
اما اين جور که معلوم بوده، قضيه جدی بوده است. اما دوباره او را به داخل بند بازمی گردانند.

يعنی يک بار ايشان را سه شنبه پيش تا مرحله اجرای حکم اعدام برده و برگردانده بودند؟
بله.

نگفتند که علتش چه بوده است؟
خير . من اطلاعی ندارم. چون من که در اين فاصله ايشان را نديدم.

آخرين باری که شما آقای کاظمی را ديديد کی بود؟
شنبه هفته گذشته.

وقتی با ايشان صحبت کرديد خود ايشان در مورد حکمی که برايشان صادر شده بود، چه می گفتند؟
می گفتند که اين مسائل را به کسی اطلاع نمی دهند. ابلاغ نمی کنند. مثلا
آقای سيادت که شب قبل از اجرای حکم او را به بند ۲۰۹ منتقل کرده بودند و صبح فردای آن روز حکمش را اجرا کردند.

همسرم معتقد بود که صدور اين حکم، سياسی است. او معتقد بود که با توجه به فشارهايی که در سال های اخير به رژيم وارد شده، و از آن جايی که دستشان به بچه های ساکن در کمپ اشرف نمی رسد، فشارشان را روی خانواده های زندانی و گروگان گرفته شده در ايران خالی می کنند، يعنی در واقع به يک شکلی دق دلی خود را سر آنها خالی می کنند.

اين در حالی است که حتی خود دستگاه قضايی هم بر اين باور بودند که کاری که آقای کاظمی کرده فقط تبليغ عليه نظام بوده است.

شما که همسر ايشان بوديد و از نزديک شاهد فعاليت هايشان بوده ايد ممکن است توضيح دهيد که آقای کاظمی چه فعاليت های خاصی انجام می دادند که مستحق اعدام شناخته شدند؟
همسر من تا روز آخر و تا زمان بازداشتشان داشتند زندگی عادی خود را می کردند. فقط ما يک خط تلفن داشتيم که هراز چندگاهی با آن شماره، با پسرمان حرف می زديم. من فکر می کنم اين حداقل حق من برای شنيدن صدای فرزندم بود. تنها مدرکی که از ما گرفتند همين شماره تلفن بود.

اما به فيلم و عکس و مدارکی از اين قبيل هم اشاره شده است؟
خود آقای کاظمی در بازجويی هايشان گفته اند که مثل همه افرادی که از تجمعات مردم فيلمبرداری و عکسبرداری می کردند، از اين مراسم عکس و فيلم گرفته اند. مثلاچند تا از عکس های مسعود رجوی را به ديوار نصب کرده و فيلمبرداری کرده اند و بعد هم آن را به عراق می فرستاده اند.

البته اين را خودشان هم نمی فرستادند . طبق متن بازجويی ها و اعترافاتشان، همه اينها را که آقای کاظمی تهيه می کرده اند، می داده اند به آقای حاج آقايی و ايشان ارسال می کرده اند.

يعنی همين آقای حاج آقايی که امروز همراه با آقای کاظمی اعدام شدند، عکس ها و فيلم هايی را آقای کاظمی تهيه می کرده اند برای مجاهدين ارسال می کرده اند؟
بله.

يعنی کليه اقداماتی که ايشان انجام داده بودند، در همين حد بوده يا اين که اقدامات و فعاليت های ديگری هم در ميان بوده است؟
نه. هيچ نبوده است. همسر من حتی يک سوزن ته گرد هم زمان دستگيری با خودش همراه نداشته که مستحق دريافت حکم محاربه باشد. محارب طبق فقه اسلامی، به کسی اطلاق می شود که اسلحه سرد يا گرم همراه خود داشته باشد.

اما همسر من هيچ کدام از اينها را همراه خود نداشته است. اين ها را می گويم تا به داد بقيه زندانيان در بند برسيد. بقيه آنان هم تحت شديدترين فشارهای روانی هستند.حداقل مردم به داد ساير زندانيان برسند.

ننگ بر حکومت اعدام و ارعاب

بهار، تابستان، پائیز، زمستان و دوباره بهار .... عکس هایی از خوانسار

Friday, January 21, 2011

به یاد مصدق

سالها از کودتای 28 مرداد می گذرد. یک اتفاق تاریخی که سرنوشت ملتی را رقم زده است. در پی این کودتا بود که حس نفرت از آمریکا در ایرانی ها به وجود آمد. ملی ترین و دموکراتیک ترین حکومت تاریخ ایران توسط کشوری سرنگون شد که سالهاست پرچمدار دموکراسی خواهی در جهان است. مصدق یک لیبرال معتقد به آزادی و دموکراسی بود که می گفت برای مصالح ملی باید از عقاید شخصی صرف نظر کرد. حرفی که لااقل 50 سال زودتر از آن چیزی گفته می شد که فهمیده شود. چرا که امروز می بینیم همه ی پول و امکانات یک کشور را کسانی برای تحمیل عقایدشان به دیگران هدر می دهند

چرا خامنه ای از این کوچولو میترسه؟



 به نظر شما چرا خامنه ای از این کوچولو میترسه؟